شیرین کاریهای هدیه گلی
نفس مامان تو این چند وقت کارهای جالبی انجام دادی که برات می نویسم . از وقتی که از روی تخت افتادی دیگه اصلا رو تشکت تکون نمی خوری دیگه غلت نمی زنی مثل سیخ می مونی و تکون نمی خوری فکر کنم ترسیدی برا همین تکون نمی خوری من مرتب باهات تمرین می کنم می تونی بری البته وقتی خودم هستم وقتی تنهایی نه . امیدوارم زودتر ترست بریزه زندگیم. وقتی هم غلت می زنی کلی ذوق می کنی و خوشحالی مثل اینکه می دونی کار بزرگی انجام دادی . وقتی داریم غذا می خوریم انقدر نگامون می کنی که از رو می بریمون و من نمی دونم چطوری غذا می خورم که زودتر بگیرمت . مامان جون وقتی بغلمی یاد گرفتی اساسی مو میکشی یا انگشتتو می کنی تو گوشوارم و همین طور میکشی پایین ...
نویسنده :
مامان هدیه
12:10











