هدیه خانمهدیه خانم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

هدیه ی مامان و بابا

و اما شیطنتای دخمل نازم تو 18 ماهگی

1393/4/17 17:12
نویسنده : مامان هدیه
764 بازدید
اشتراک گذاری

ماشاله بهت انقدر بلا و فضول شدی و گاهی اوقات کلافه میشم چکار باید بکنم البته اینم بگم چون روزه هستم کلافه میشم ولی حالت معمولی جون میدم برا این شیطنتات خندونک

خیلی راحت از مبل بالا میری و رو لبه ی مبل میایستی و می چسبی به دیوار  . یعنی واقعا صحنه ی وحشتناکیه . حیف که اون لحظات دسترسی به دوربین ندارم ولی قول میدم یه بار عکسی بگیرم .

و این هم یک صحنه از کارهای خانم گلم که تو طول شبانه روز هزار بار این کارو میکنه و من هر بار این شکل میشم کچلکچل                       

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تازه هر بار که می خوای از روشون رد بشی هی میگی آخخخخخخخخخخخ  

هر کاری که جلوت کنیم به سرعت نور انجامش میدی .

وقتی پای لب تاب یا تلفن میشینم انقدر میگی این و بده اونو بده پشیمون میشم از حرف زدن و متوجه شدم منظورت اینه که بیا با من بازی کن.متنظر

یه مدت حول و حوش 3 هفته از خواب که بیدار میشدی اتفاقی می بردمت wc و شما هم کار 1 و 2 رو انجام میدادی خیلی برام جالب بود بدون هیچ مقدمه ای هیپنوتیزم ولی سر قضیه ی اعتصابت برنامت بهم خورد و من متوجه نمیشدم که کی وقت پی پیته ولی امیدوارم که دوباره روبراه بشی و البته یه چیز دیگه احساس میکنم میترسی . اول مشکلی نداشتی ولی الان هی میگی ن ن ن ن خنده

کفشا و دم پاییا که از دستت در امان نیستن و مرتب پاتو می کنی تو کفش بزرگا چشمک

می خوام یه چند نمونه از صبوری و مظلومیتتو برات بگم

چند شب پیش رفته بودیم خونه ی آقاجون . زندایی گفت داشتم ثنا و امیرضا رو میگفتم که چرا بالا رفتید گفتم هدیه کجاست چرا نیستش یککککک هووووو دیدم یه چیزی مثل توپ از پله های بالا قل خورده اومده پایین و وقتی بلند شدی فقط گفتی آخخخخخخخخخخخخخخ. قربونت بشم الهی صبورم .

و یه شب دیگه که رفته بودیم خونه ی آقا جون آخرای شب آجی فاطمه اومد گفت ثنا موهای هدیرو محکم کشیده و نشون دادن که با دو تا دستش موهاتو پیچ داده عروسکم خودت یه بغض کوچولو کردی و من کلی تو بغلم گرفتمت و دیگه گریه نکردی ولی من کلی گریه کردم  برا مظلومیتت . نمی دونم واقعا دردت نمیگره یا تحملت زیاده و خودتو کنترل میکنی .

تازه یه نکته  قابل توجه خانواده ی بابات چشمک که میگن تو خیلی قلدری . قلدر ندیدن که میگن تو قلدری نفسم . امیرحسین عمه لیلا (نوی عمه شهناز) خیلی بچه ی پاستوریزه ایه هدیه هم از اینور یاد میگیره و میبینه مظلومتر خودشه تلافی میکنه خندونکخندونک عمه لیلا خو یادش بده از خودش دفاع کنه خنده تازه ببین اوضاع چقدر خرابه که امیر حسین با اون حرف زدن قشنگش میگه من از هدیه مییی ترسم قه قهه عزیز دلم عاشق حرف زدنتم گل پسر .

یه خاطره ی جالب:

چند وقت پیش رفته بودیم خونه ی آقا جون . عزیز به علت پا درد رو صندلی نماز می خونه بعد شما تا عزیز بلند شده بود صندلیو از زیر پاش ورمیداری و عزیز هم بنده هدا از همه جا بیخبر میشینه و بقیشو هم که همه می دونن . خیلی نگران شدم که خدای نکرده چیزیش نشده بود ولی سریع بابا جون رفته بود و کمکش کرده بود که بلند شه و همش می خندیدن و تعریف می کردن خداروشکر به خیر گذشت از دست شما وروجکا . فکر کنم بعدا که این خاطره رو بخونی کلی می خندی ناقلا.

و این هم نمونه ای از نماز خوندن جیگرم . یه روز عزیز اومده بود اینجا و داشت نماز می خوند و شما نگاش می کردی و فرداش عین طوطیا تو روز مرتب  این کار می کردی .

خیلی کارای شیرین میکنی ولی متاسفانه الان به علت اینکه داری دورم دور می خوری و هی میگی مامان و می خوای من بیام باهات  . تمرکز ندارم اگه چیزی یادم اومد بعدا می نویسم .

آهان یه چیز دیگه دامنه ی کلمات دخترم خیلی بیشتر شده .ببخشید تند تند می نویسم

حدیث  ادیس

انیس    انی

آجی     آجی

ثنا       ننا

عمو   عمو

عمه    عمع

عزیز     عزیز

آب بازی        آپ بادی

تاب بازی        تاب بادی

تاب تاب عباسی      تابببببببببببب تابببببببببببب

عباس       عباش

 

پسندها (5)

نظرات (2)

مهتــــ❤ـــــاب مامان یلـــ❤ــــدا
18 تیر 93 6:14
آخ آخ طفلک عزیز ای شیطووووووووون
مامـــ♥ـــــان مهتــــ❤ـــــاب
18 مرداد 93 1:49
آخه شماها کجااااییـــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان هدیه
پاسخ
زیر سایتون . ایشاله به زودی مبام کلی مطلب میام